تبلیغات
... پر از ناگفته ام ... - * واقعیتی تلخ 1 *
 
من زمینی نیستم...!

* واقعیتی تلخ 1 *

نوشته شده توسط :Sun
پنجشنبه 1391/08/4-10:00


Image result for ‫تنهایی بچه‬‎


بیش از 12 سال پیش، 12 ساله بود!

به جرم دنیایی شدن تالاسمی داشت. آن هم از نوع ماژور...

رنگش به سیاهی می رفت. حق هم داشت. در دنیایی که انسان ها اکسیژن را می بلعند و رنگ می گیرند و تازه می شوند؛ او فقط ظاهرا تنفس داشت!

نوجوان 12 ساله ای که باید در اوج شادی و بازی و بی خیالی باشد، به شمارش روزهای باقی مانده ی عمرش می پرداخت!

روزی که خودش رها می شد؛ اما خانواده اش برای عمری اسیر یادش...

کودک بود و پاک. عاقبتش شیرین اما سخت برای دنیایی ها!

مادرِ بیچاره در پی چاره، گوشت خاص و خالص را برایش می پخت و ذکر روزانه اش این بود:  «بخور پسرم تا جون بگیری...»
مادر از جان خود مایه می گذاشت تا پسرش جان بگیرد.

در نوبت بیمارستان برای پیوند مغز استخوان بودند و حاصل این انتظار، امید پدر و مادر به زندگی او. اما...


اما چه سخت است امیدهایی که ناامید می شوند...

و چه بسا انسان هایی که این گونه در انتظار رفتند...


اگر الآن بود؛ یک جوان رعنا، یک نیروی پویای فعال، یک عصای پیری اولیا، یک مغز و احساس انسانی وجود داشت!



مسئولین سلامت؛ اصلا قسم نامه تان یادتان هست؟؟؟!!!


91/4/20



*******

* با اینکه بچه بودم قشنگ یادمه...

حالا یا به خاطر وجود عکساشه یا حافظه تصویری من!

زود دیر میشه

بله......

*******

** در یک کلینیک در غرب تهران، پزشکی هر سال یک سکه تمام از مسئول آزمایشگاه هدیه می گیره.

فقط برای گفتن یک جمله به بیمارانش:

شما باید چکاپ شوید...

متأسفم

همین....

91/6/15

*******

*** انقدر مشکلات دیگرانو شنیدم که مشکلات خودم یادم رفته!

داغ عزیز سخته! مگه نه؟!

عشق چیه اصلا؟!

مرد حسابی مگه نگفتم می شکنی! چرا گوش نمیدی؟!

زن و بچه داری و میای خواستگاری؟!

بچه هات رفتن در پی شادی و تنها موندی؟!

خیانت...!!!

تنهایی بهتر از این شرایطه؟!

نبینم غمتو مادر

.

.

.

هر جمله قصه ایست از زندگی یک انسان!





نظرت...؟!() 


raha
یکشنبه 1391/08/7 21:35
هیــس !
کــــمی آرامــــتـــر تنـــــها شــــو
بی صـــــدا تــــر بـــشــــکــــن
آهــــســــتــــه تـــر سراغـــــش را بگـــــیـــــر
مـــمــــکــن است بــــیـــدار شــــود
وجــــــــدان نــــــداشتــــــه اش !
bad boy
جمعه 1391/08/5 20:26
واقعا غمگین بود
A.A
جمعه 1391/08/5 15:29
خودش که نه، همش باید زورش کنیم که داروها و آمپولاش یادش نره...
این نا امیدیش تا عمق وجودم رسوخ کرده...
فقط بهش روحیه می دیم، با روحیه های داغون...!
پاسخ Sun : بدتر از همه هم براش همین ناامیدیه!!!
اگه رعایت کنه، بیماری هم رعایت می کنه!!!
یه کاری کن براش :(
فائق
جمعه 1391/08/5 14:59
زیبا بودن...ممنونم.
کاش هرکدوم از مطالبو تو پست های جدا بنویسی
پاسخ Sun : تقریبا پیرامون هم هستن آخه!
نوعی سبک جدید برای من...!!!
A.A
جمعه 1391/08/5 13:15
روحش شاد
***
دوستم cis داره....فقط یه کم عصبی بشه......
فقط 20 سالشه، مگه می شه تا آخر عمرش عصبی نشه...؟!
***
خیلی درد داره دیدن آب شدن یه عزیز و اطرافیانی که سعی می کنن فقط لبخند بزنن.
لبخندهای تلخ و خالص
پاسخ Sun : دروغ چرا؛ نه نمیشه که نشه!
اما باید دیگران تا جایی که میشه باهاش همکاری کنن. باید مراقب باشین استرس و... بهش تحمیل نشه.
امان از این سیستم ایمنی که گاهی خودی و غیر خودی رو با وجود این همه پیشرفته بودنش تشخیص نمیده!!!
***
پیگیر بیماریش هست؟!
raha
پنجشنبه 1391/08/4 22:27

مرا ببخش ! اگر به تو پیله کرده ام ، قدری طاقت بیاوری پروانه ات میشوم …
A.A
پنجشنبه 1391/08/4 19:10
چقدر نا به هنگام بود این نوشته...
روبه رو شدن با یه حقیقت تلخ...
دوست ندارم برای دوستم همین اتفاق بیوفته...
حتی فکر کردن به این حقیقت که پیش رومه زندگی رو برام تیره می کنه....
***
دیدن ذره ذره تحلیل رفتن یه عزیز، ذره ذره نابودت می کنه...
***
خدا صبر بده به عزیزانش
پاسخ Sun : همون دوستت؟! مگه...؟!
خدا نکنه!
***
بیشتر از 12 ساله که دیگه از این دنیا رفته!
***
چند وقت پیش ها رفته بودم پیش مادرش.
عکساشو بهم نشون داد! عکسای تولد 3-4سالگیش!
تا حالا نگاه هیچ بچه ای رو به اون غمناکی ندیدم...!!!
مه
پنجشنبه 1391/08/4 18:45
malísismo
چه تلخ ؟
پاسخ Sun : حقیقت...!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:





ÊÕæíÑ äæÇí ÇíÇå


ÏÑíÇÝÊ ˜Ï äæÇ ÕæÊí


خدایا رهایمان مکن





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox