تبلیغات
... پر از ناگفته ام ... - * واقعیتی تلخ 3 *
 
من زمینی نیستم...!

* واقعیتی تلخ 3 *

نوشته شده توسط :Sun
یکشنبه 1393/02/7-09:00



به لیست داروهای ضد سرطان نگاه میکنم
1.
2.
 3.
.
.
.

10.
 11.
12.
.
.
.

این همه دارو فقط برای یک بیماری؟!

این روزها یاد سرطان در من مملوء شده!

مرگِ فامیلِ یک دوست               علت سرطان
انتظار مرگ دو مادر                    علت سرطان
ناراحتی یکی مثل من                  علت سرطان
بی پدر بزرگ شدن دو پسر         علت سرطان

خدا را چه دیدی! 
شاید یک روز دوستِ من نیز نوشت:

مرگِ یک دوست                         علت سرطان



92/3/13
1:30




*******


*
 باز هم من و اتوبان همت!
تابلویی روبه روی سازمان انتقال خون:

از کیمیای عشقت پاییز من بهاریست
زیرا که در وجوم خون رگ تو جاریست

نجات جان یک انسان نجات چندین زندگی ست...

*******

** لیلا فروهر تو یکی از آهنگاش میگه:

بعضی حرف ها رو باید دید
بعضی حرف ها گفتنی نیست!

چقدر زیبا گفته...
سَرسَری نگذریم! یک ثانیه فکر میخوام فقط! توقع زیادی ست ؟!

*******

*** درسا!
همون کوچولویی که عید پارسال خواستم برای مادرش دعا کنید حالا تنها شده! مثل علیرضا!
علت: سرطان!!!
.
.
.
روز اول عید (93/1/1) من و درسا با هم دوست شدیم. 

به من میگفت تو رو خدا داده؟! 
مونده بودم چی بگم!

عزیزترین با صلوات شمار داشت نذرشو ادا می کرد.  گرفت دستش، گفت از اینا برای مامانم می خری؟!
مونده بودیم چی بگیم!

مجلس ختم مادرش بود. دستمال که تعارف می کرد، می پرسید: می خوای برای مامانم گریه کنی؟!
مونده بودن چی بگن!

خلاصه کلام، یه بچه 2ساله توان صحبت رو از من 22ساله گرفته بود!
.
.
.
دلم براش تنگ شده. یه فرشته کوچولوی خوشگل بی نظیر!
نگران الآنش نیستم! الآن به کودکی و بازی می گذره.
نگران آینده شم! وقتی به یه عزیزترین نیاز داره و می بینه عزیز کنارش هست اما عزیزترین...



*******


بعدا نوشت: 4آبان 91 و 8فروردین 92 و 7اردیبهشت 93 واقعیت تلخ 1 و 2 و 3.
انگار هر سال یه واقعیت تلخ نوشت باید باشه. یعنی سال 94 چی میشه؟!
خدایا دیگه نباشه که ننویسم از این ها!
_____________________________________





نظرت...؟!() 


A.A
دوشنبه 1393/05/20 15:03
تا باشه،مشکل فقط درس و امتحان باشه ایشالا....!
موفق باشی عزیز
A.A
جمعه 1393/04/13 01:25
گفتم از این تلخ نوشته ها ننویسی، نه اینکه بری و پیدات نشه....
معلومه کجایی؟ تو هم مث من شدی که...!
دچار سندرم ذهن آشفته شدم. ذهن آشفته و دستی که به نوشتن نمیره!
پاسخ Sun : باورت میشه چقدر سرم شلوغه؟!
امتحانام دیگه کار منو از سندروم ذهن آشفته هم گذرونده! اصلا مهلتی به ذهنم نمیده
چه اصطلاح جالبی! سندروم ذهن آشفته...
سعیده
سه شنبه 1393/03/27 21:35
خیلی بده که این مریضی زیاد شده
وبد تر اینکه تو جوونا خیلی دیدم.
و بد ترش اینه که جلوی چشم عزیزاشون آب میشن.
برای سعید یه جوون 26 ساله هم دعا کنید لطفا
OMID
چهارشنبه 1393/03/7 15:59
salam bad az chand vaqt k bargashtam vaqti ba cn shoma movajeh shodam kheyli khoshhal shodam sharmande man dg web nemiyumadam be dalile mashqale haye ziyad vali vaqean khoshhal shodam k tu fazaye majazi dusti mesle shoma daram
پاسخ Sun : سلام کاپیتان، شما لطف دارین
آواز مشرقی
دوشنبه 1393/02/15 14:31
خیلی سخته .
دو ساله ی ما هم الان خوبه و من نگرانم برای آینده اش . مثل مادرش که نگرانه .
دلم تنگ شد .
پاسخ Sun : خدا...
A.A
چهارشنبه 1393/02/10 23:13
ایشالا دیگه ننویسی از این تلخ نوشته ها....
دلم دوباره لرزید. باهاش درگیرم و درک میکنم...
فقط همین
پاسخ Sun : ؟!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:





ÊÕæíÑ äæÇí ÇíÇå


ÏÑíÇÝÊ ˜Ï äæÇ ÕæÊí


خدایا رهایمان مکن





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox