تبلیغات
... پر از ناگفته ام ... - * غرق در تو *
 
من زمینی نیستم...!

* غرق در تو *

نوشته شده توسط :Sun
پنجشنبه 1393/01/7-09:00


تو...
به اسارت می کِشمت میان شعرهایم!
گمان نکن می توانی از من بگریزی!

قفسی می سازم از الفبای مادری!
از حروفی چون " د   و   س    ت" و فعلی چون داشتن!
فعلی که به تنهایی حال مرا در بر نمی گرفت اما با این حروف  ویژه من می شد!

 تو را نداشتم اما دوستت داشتم.
.
.
.

ای مربیِ غافلِ دوست داشتنیِ من، شنا را یادم دادی و حواست نبود که من مدتی ست غرق خودت شده ام؟!

میان رقص کلمات در آغوشت می گیرم.
من در 'نوشته هایم' هر کاری بخواهم می کنم!

من به شعرهایم زنده ام... 
زیرا میانشان "من" پوشیده است...
زیرا میانشان رازهایی خفته است...


92/12/21
ماه گرد مبارک!


*******



* دفترم را می گشایم
چشم هایم را می بندم!

صدای یاسر در گوش هایم می پیچد:
از چی بگم برات؟!
انتظار داری چه چیزی از جیب من در آد؟!
به جز کاغذ سفید پاره؟!
خب آره رفیق! حرف توشه ولی با خودکار سفید...

چشم هایم را می گشایم
دفترم را می بندم!

همچنان پر از ناگفته ام اما توان نوشتن نیست گویا...
بگذار رژه بروند کلمات... برقصند جملات... 
من هم جشنی به پا میکنم برای تمام نوشته هایم!
.
.
.
از چی بگم برات؟!

*******

** شجاعتم را مدیون تو هستم!
سهم کمی نیست...
نداشته دارا شده ام را!
.
.
.
ای تو!!! می تونستم کنارت باشم و تبریک بگم اما نخواست! نشد!
سال نوت مبارک...

*******


*** سال نو مبارک
آرزوی سالی بی غم و پر از شادی و موفقیت نمی کنم، تا سال های پیش چنین آرزوهایی بود و بی نتیجه!
اصلا باید غم و دلتنگی باشه که شادی معنا پیدا کنه.
آرزو میکنم که یاد بگیریم:
لذت بردن رو
کناراومدن رو
صبور بودن رو
قدردونستن رو
خدایی بودن رو
مهربون بودن رو
پر تلاش بودن رو
و  خلاصه "خوب" بودن رو
خوب که باشی کم غمی! و شادی و موفقیت خود به خود میان سراغت...
92/12/29


*******


جدانوشت: سلام مجدد!
از چی بگم برات؟! از کجا بگم؟! اوففففف کلی حرف دارم برای زدن! به اندازه کل این چند ماه...
کامپیوتر رفت تعمیرگاه، خرج قشنگی هم رو دستمون گذاشت، چند روز خوب بود اما دوباره تنهام گذاشته!!! مجدد مشکل پیدا کرده!
گفتم وقتی برمی گردم که یا کامپیوتر درست شده باشه (چون برخی من نوشته هام توش بود و یه جورایی منبعم حساب میشد) و یا بخش ویژه نوشتن مغزم!
خب کامپیوتر که همچنان بی معرفته اما ذهنم یه تکونایی خورده، البته چون عامل محرک داشته!
دقیقا 20 بهمن ساعت 15:05بود که با این عامل محرک آشنا شدم و دقیقا 15 اسفند ساعت 16:20 بود که با این عزیز به ناچار خداحافظی کردم (به امید دیدار مجدد آن بانوی دوست داشتنی!)
[نفس عمیق] و []
.
.
.

علت اصلی بازگشتم دو نفر بودن!
وبم و A.A!!!
ممنونم وبم که حرفامو گوش میدی و جایی هستی که نیمچه! تخلیه ی ذهنی رو درونت انجام میدم.
و ممنونم A.A، همراه همیشگی.
من که برگشتم منتظر بازگشت توام
.
.
.
این من نوشته قرار نبود امروز گذاشته بشه. قرار بود من نوشته بعدیم(متن آینده) رو امروز بذارم اما دلم نیومد بعد مدت ها با یه تلخ نوشت شروع شه...
.
.
.
و اما مسئله آخر، با افزایش مشغله احتمالا زمان پست گذاشتنم نامنظم میشه؛ منظورم اینه ممکنه مثل روال گذشته نتونم هر دوهفته یه پست بذارم...




نظرت...؟!() 


دوشنبه 1393/01/25 11:55
خیلی خواهش !
پاسخ Sun :
A.A
شنبه 1393/01/23 23:25
سال نو مبارک
پاسخ Sun : و همچنین
A.A
شنبه 1393/01/23 23:24
نوشته هات رو میخونم، دلم قنج میره برای نوشتن....
سال جدید اومد و دستم نرفت به نوشتن.
منتظر بودم، منتظر نوشته ت.
خوشحالم که برگشتی.مرسی که برگشتی! ;)
پاسخ Sun : در رابطه با نظرت یه چیز فقط:
ومن نیز هم!
آواز مشرقی
شنبه 1393/01/16 17:43
برگشتنت مبارک !
خیلی خیلی قشنگ بود !
پاسخ Sun : خیلی مرسی!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:





ÊÕæíÑ äæÇí ÇíÇå


ÏÑíÇÝÊ ˜Ï äæÇ ÕæÊí


خدایا رهایمان مکن





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox