تبلیغات
... پر از ناگفته ام ... - * یادمان بخیر *
 
من زمینی نیستم...!

* یادمان بخیر *

نوشته شده توسط :Sun
پنجشنبه 1392/01/29-09:00



سایه.jpg


یاد خنده مان بخیر

خنده ای که باعث گریه ی او شد!
حال این او مردی شده و ما پیرهن پاره

بایست!
دیگر جلوتر نیا
نه تو، بلکه کسی نزدیک نشود

یاد گرفتم قبل ازآنکه این گوشه ی دنج را هم از دست دهم بخیل شوم.
ابلهانه بگویم دیگر برای کسی جا نیست...

اما اگر مثل عزیزترین ِ او برایم بودی...

می بینی حسادتم به او هویداست!
از قدیم گفته اند حسود هرگز نیاسود؛ شاید به خاطر همین است که آسوده نیستم!!!

زمان را تسخیر کردیم و زمان به انتقام خویش عود ِ صمیمیت ِ خواهرانه من و تو را کشت!

اصلا یادت هست آن قول ها؟!
 آن وعده ها؟!
آن بازی ها؟!
 آن راه ها؟!
 آن حرف ها؟!
 آن کارها؟!
 آن آدم ها؟!
 آن دوستی ها؟!
 آن تفریحات؟!
آن زندگی ها؟!

.
.
.

تو در هیاهوی دنیایی شدن  غرق  شدی

و

من در سکوت خاطره ها گم


یادمان بخیر...



91/6/3




*******





* سخته ببینی کسی داره غرق میشه و نتونی کمکش کنی! مثلا غرق ِ گناه!!!

خیلی سخته وقتی بدونی اگر چیزی هم بگی آب در هاون کوفتنه!

خیلی سخت تره اگه اون کس عزیزی باشه...!!!


با گذشته که مقایسه ات می کنم، می بینم چقدر فرق کردی.

اونی که من می شناختم با اینی که الآن می بینم خیلی تفاوت داره.

صادقانه بگم، شاید اگه اون موقع اینجوری بودی، الآن دوستی ای وجود نداشت!


ما چند نفر بهم قولی دادیم. می دونم یادتون رفته!

اما من هنوز سر قولم موندم. اون ظاهرا قولش رو حفظ کرده اما در خفا بد رها شده! و تو... تو هم ظاهر و هم باطن!!!

وقتی سراغم رو می گیری کار رو بهونه می کنم، چون اندیشه هایمان متناقض شده، چون تحمل ِ دیدن سُر خوردنت را ندارم!!!

با " تو " صمیمی هستم اما ترجیح میدم ازت دور باشم! با " او " حتی صمیمیت هم از بین رفته!

انگار نه انگار یه زمانی با هم زندگی کردیم!

نمی شناسمتون؛ غریه شدین، غریبه...!!!

91/7/28


                                                          *******


** من و تو پیوند بسته بودیم...

مثل فیلما، مثل کتابا، مثل قصه ها! هر چند به زبون نیاوردیم!

من و تو بازیگرای یه فیلم، شخصیتای یه کتاب، قهرمانای یه قصه بودیم! قصه ی زندگی خودمون!

اما واقعا که بر عهدی استوار بودن در دنیای واقعیت و خیال چقدر تفاوت داره!


                                                          *******


** از من که گناهکارتر نیستی، هیچ وقت ناامید نشو...  هیچ وقت... اما درست شو، درست باش، درست بمون!





نظرت...؟!() 


omid
سه شنبه 1392/02/3 17:07
مصطفی
شنبه 1392/01/31 17:56
ســــخـــت اســـت وقتـــی از شـــدت بـــغـــض


گـــلـــو درد بگـــیری

و هـــمـــه بگـــویـــند

لبـــاس گـــرم بـــپـــوش !!


قشنگ بود
A.A
جمعه 1392/01/30 00:50
هر مطلبی که می ذاری و هر حرفی که میزنی بهم این حس بیشتر القا میشه که همه تو این دنیا دارن یه سرنوشت رو می گذرونن فقط با رنگ های مختلف....
*
شاید دارم چرت و پرت میگم، اما نوشته ت با تمامِ گنگ بودنش،برام مث آب زلال بود...
*
باید اعتراف کنم حتی به عنوان یه داورِ بی هدف،این مسئله که متن نوشته هات روز به روز قوی تر میشه غیر قابلِ انکاره.
موفق باشی.
پاسخ Sun : چه اعتراف دلنشینی. امیدوارم که همینجور باشه... :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:





ÊÕæíÑ äæÇí ÇíÇå


ÏÑíÇÝÊ ˜Ï äæÇ ÕæÊí


خدایا رهایمان مکن





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox